عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

790

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و وحده لا شريك له از دست بدادند . ربّ العالمين گفت : لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سه مگوييد ، ازين سخن باز گرديد ، و بدانيد كه خدا يكى است ، در ذات يكتا ، و در صفات بيهمتا ، و از عيبها جدا ، در صنعهاش حكمت پيدا ، در نشانهاش قدرت پيدا ، در يكتائيش حجّت پيدا ، همه عاجزاند و او توانا ، همه جاهل‌اند و او دانا ، همه در عدداند و او احد ، همه معيوبند و او صمد : لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ . لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ - هرگز در خاطر مريم نيامد كه باطن او خزانهء قدرت شود ، صدف‌وار آن درّ پاك نگاه ميداشت تا آن روز كه به جبرئيل امين كه غوّاص بحار قدرتست فرمان آمد كه آن گوهر دولت را از صدف اسرار بيرون گير ، و در صحراى وجود بر ديدهء اهل آفرينش عرضه كن . چون در وجود آمد ، قومى در تصرّف ايستادند كه نبات بىتخم كى رويد ؟ و فرزند بىپدر چون بود ؟ اين بنده نيست ، و از بندگى وى را جز ننگ نيست ، و تقدير ايشان را جواب ميدهد كه در خزانهء قدرت اين چنين اعجوبها بديع نيست . آدم بنده است ، حلقهء بندگى در گوش ، نه مادر بود او را و نه پدر ، فريشتگان همه بندگان‌اند ، نه مادر است ايشان را نه پدر ، و عيسى در مهد طفوليّت اوّل سخن كه گفت جواب ايشان بود كه : إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ من بندهء خدايم ، مرا از بندگى ننگ نيست ، و شرف من خود جز در بندگى نيست . ربّ العالمين تحقيق اين را گفت : لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لَا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ . آن گه گفت : وَ أَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِيماً - باش تا فردا كه اينان كه از بندگى ننگ داشتند ، و برترى جستند ، و با ربوبيّت در كبريا و عظمت منازعت كردند ، ايشان را بر فتراك بيدولتى آن ناكس بندند كه ميگفت :